جودی آبوت درون من-1

خرید بک لینک
در شبکههای اجتماعی، زنی را دیدم که هفده سال است در هند زندگی میکند. برای ثبت رای خود و مشارکت در انتخابات ریاست جمهوری، یازده و نیم ساعت تا نزدیکترین شعبه اخذ رای با همسر هندیاش در راه بود.مردی را دیدم که دور اول در انتخابات شرکت نکرده بود و در دور دوم اگرچه نه چندان امیدوار اما به هرترتیب خود را پای صندوق رسانده بود.خالهام، مادربزرگ را سوار ماشین کرد و به نزدیکترین شعبه برد. آنجا شرایط مادربزرگ را شرح داد و از آنها تقاضا کرد اگر میتوانند صندوق را دم خودرو بیاورند. آوردند و با عزت و احترام، رای خود را در صندوق انداخت.دوست دیگری تعریف میکرد در شهر کوچکشان بیشتریها طرفدار نامزد رقیب هستند. اما او با لبخند از شعبه بیرون آمده بود و خوشحال بود. به او گفتم بخشی از این خرسندی به خاطر توکل تو بر خداست و بخش دیگری از آن به خاطر محبتی که در دل به این مردم داری، حتی اگر با تو همسو نباشند.به گمانم امروز روز قشنگی بود. فارغ از اینکه نتیجه چه خواهد شد.این جمعه به چشمم زیباتر از جمعه پیش بود هرچند که خودم سرما خوردم و برایم با سوزش گلو سپری شد. جودی آبوت درون من-1...

ما را در سایت جودی آبوت درون من-1 دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 11 تاريخ: چهارشنبه 27 تير 1403 ساعت: 10:32

تابستان سال گذشته در دو کارگاه ادبی ثبتنام کرده بودم که در هیچیک حضور منظمی نداشتم. اما حالا فراغتی حاصل شده تا به فایلهای ضبطشده همان کلاسها گوش کنم و از آنها یادداشتبرداری کنم. در واقع برای هر روز هفته برنامهای مطالعاتی تعریف کردم که اجرا کردن آن چندان هم سخت نباشد و بتوانم به آن پایبند بمانم.کتابخانهای که از آنجا کتاب امانت میگیرم دیگر مثل سالهای گذشته اجازه نمیدهد کتابهای کودک و نوجوان را با خود ببرم. گفتند اگر فرزندی دارید بیاوریدش اینجا تا خودش عضو کتابخانه شود. با خودم فکر کردم پس از این به بعد چطور به کتابهای این گروه سنی دسترسی پیدا کنم؟ در اینترنت جستجویی کردم تا ببینم کتابخانه مرجع کانون پرورش فکری کجاست و چه شرایطی برای عضویت دارد. در سایت کتابک نوشته بود: «همهی کسانی که اهل قلم و هنرمند هستند، میتوانند با ارائهی یک کار منتشر شده از خود، و نیز دانشجویان رشتههای علومانسانی و هنر با ارائهی ۲ قطعه عکس، پر کردن فرم و پرداخت حق عضویت سالانه به عضویت این کتابخانه درآیند.» اگر عضویت به همین شکل باشد عالی است.کار مقاله اول هم تقریبا تمام شده. استاد اصلاحات نهایی را فرستادند و گفتند امیدوارم مقاله دوم را هم شروع کنی و امسال برای آزمون دکتری ثبتنام کنی. مقالهنویسی را ادامه میدهم اما راستش هنوز برای ورود به مقطع بعدی آمادگی کافی ندارم. همانطور که قبلا در اینجا نوشتم، کارهای نکردهای دارم که باید در این یکی دو سال، اول به آنها برسم یا لااقل در مسیر رسیدن به آنها قرار بگیرم و بعد برای ورود به مقطع دکتری اقدام کنم، وگرنه من میمانم و چند کار درهم برهم که آخرش به هیچکدام از آنها آنگونه که ان جودی آبوت درون من-1...

ما را در سایت جودی آبوت درون من-1 دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 25 تاريخ: چهارشنبه 27 تير 1403 ساعت: 10:32

باغچههای مجتمع پر شده است از گلهای لالهعباسی.آنها را با نامِ دیگرشان هم می شناسم: گلِ ساعتِ چهار.برای دیدن شکوفایی آنها همیشه باید تا عصر صبر کنی. حوالی عصر که شد کمکم باز میشوند و میتوانی زیباییشان را به تماشا بنشینی.آدمها هم مثل گلها ساعتی برای شکوفاییشان دارند و ساعتِ هرکس با دیگری فرق میکند.لالههای عباسی مرا یاد تو میاندازند. تو که ساعتِ شکوفاییات-بنا به روایتها-، وقتِ نمازِ عصرِ روز دهم عاشورا بود. من شهادت تو را پژمردگیِ یک گل نمیدانم. چنین مرگی را شکوفاییِ یک گل میشمرم.تو گلِ بعد از اذانِ عصر بودی.این روزها چقدر دوست دارم بدانم من در چه ساعتی از زندگیام میشکفم!و پس از آن، من گلِ ساعتِ چند خواهم بود؟مرا به کدام نام خواهند شناخت؟+ این یادداشت را محرم سال ۱۴۰۱ نوشته بودم. و هنوز هم به ساعت شکوفاییام فکر میکنم.در جستجوی آب هم یادداشت دیگری است که در محرم سال ۱۳۹۹ نوشته شد. جودی آبوت درون من-1...

ما را در سایت جودی آبوت درون من-1 دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 14 تاريخ: چهارشنبه 27 تير 1403 ساعت: 10:32

عروس هنوز خودش در تالار نبود. ما یک گوشه نشسته بودیم و به نفرات حاضر در مراسم نگاه میکردیم.توی ذهنم کلی سوال بود. اما از فاطمه نپرسیده بودم. منتظر بودم بعد از عروسی یک روز با او قرار بگذارم و بیرون ببینمش و آنوقت ماجرا را به هر اندازه که خودش مایل است و دوست دارد برایم تعریف کند. فقط در همین حد میدانستم که با یک روحانی ازدواج کرده است. همین. اما دوست دیگرم اطلاعاتش از من بیشتر بود. چون برخلاف من که چیزی نپرسیده بودم، سوالاتی کرده بود و مثلا میدانست او قرار است راهی شهری دیگر شود. من اما همانجا در تالار بود که از این موضوع با خبر شدم، وقتی خواهر عروس لحظاتی کنارمان نشست و گفت فاطمه دارد میرود به قم. راستش کمی جا خوردم. مثل همیشه خیال میکردم حالا کلی فرصت برای بیرون رفتن داریم. این ماه نشد، ماه بعد. امسال نشد، سال بعد. انقدر با او قرار نگذاشتم و بیرون نرفتم که آخرش این شد. البته که میخواستم، اما او هم از جایی به بعد انقدر مشغول کار شد که حتی روزهای تعطیلش هم وقت زیادی نداشت.بالاخره فاطمه از راه رسید. و راستش او متفاوتترین عروسی بود که تا به حال دیدم. از این رو که برخلاف عروسهای دیگر، همه را صمیمانه در آغوش میگرفت و بغل میکرد ،با آنها گپ میزد و انگار خودش یکی از مهمانان بود. اما عروسهای دیگری که من میشناختم عموما در روز عروسی، پس از پشت سر گذاشتن یک روز خستهکننده، خیلی سنگین و باوقار لحظهای کنار هر میز میایستادند و سلامی میکردند و بعد هم میرفتند در جایگاه عروس و داماد مینشستند. اما فاطمه این شکلی نبود. یک لحظه رفتم دستم را بشویم که خواهرم آمد و گفت فاطمه آمده سر میزمان. گفتم سر میز ما؟ وقتی برگشتم دیدم دارد با دوست دیگرمان گفتگو میکند. گف جودی آبوت درون من-1...

ما را در سایت جودی آبوت درون من-1 دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 25 تاريخ: دوشنبه 11 تير 1403 ساعت: 19:18

آن اوایل دنبال قهرمان میگشتم. دنبال کسی که با آمدنش معجزهوار گره از مشکلات ریز و درشتمان باز کند و گنجهای پنهان و نادیدنی یا فراموششده ایرانمان را آشکار سازد. کسی که با خود فراوانی بیاورد، صلح بیاورد، ایمان و شادکامی. نمیدانم چرا رئیسجمهور را با منجی و موعود اشتباه گرفته بودم. البته که در این شرایط هم بینیاز از روی کار آمدن فردی نجاتدهنده نیستیم. ما نیازمند آمدن کسی هستیم که نگاه درستی به ظرفیتهای داخلی سرزمینمان داشته باشد و میراثدار خوبی برای گنجهایمان باشد. اما به طور کلی حساسیتم روی این موضوع نسبت به سالهای گذشته خیلی بالاتر رفته بود و برای همین هم در مناظرات نخست و میزگردها قهرمانم را پیدا نمیکردم. کسی راضیام نمیکرد. بلاتکلیفی بدی بود. حتی فکر کردن به سوابق اجرایی نامزدها و اینکه هر یک کِی و کجا چه کرده است و چه نکرده است هم تاثیر چندانی نداشت.به ناچار سطح توقعم را پایینتر آوردم و کمی واقعگرایانهتر به مسئله اندیشیدم تا آدم خود را پیدا کنم. و حالا نمیگویم کاملا اما تا حدی موفق شدم و تصمیم خود را گرفتم.فردا با مهر به ایرانمان پای صندوق رای میروم و امید دارم و دعاگویم، نام آن کس که به واقع به صلاح ایران و ایرانی است از صندوقهای رای در بیاید و روزگاری خرمتر از پیش در انتظارمان باشد. جودی آبوت درون من-1...

ما را در سایت جودی آبوت درون من-1 دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 20 تاريخ: دوشنبه 11 تير 1403 ساعت: 19:18

پاسخ:سلام بانوخوشحالم که نظر شما رو پای این پست میبینم. آن هم علیرغم اینکه مشغلههاتون بیش از پیشه و با خوندن پستهاتون در جریانش هستم.با اینکه بنده تحلیلهای خودم رو از آمار (یا اصلا بگیم برداشتهای شخصی و غیرکارشناسانه خودم رو) اینجا ارائه نکردم و فقط همه رو دعوت کردم به تامل در این آمار، اما کسانی که برخلاف شما شناختی از این وبلاگ ندارن، احساس کردن لابد دارم خیلی چیزها رو زیرسوال میبرم. در صورتی که احتمالا شما میدونین من با بیشتر سخنان شما موافقم.صمیمانه متشکرم از اینکه این پیام رو نوشتید. به این دلیل که در کنار زوایای دید مختلفی که نسبت به این موضوع وجود داره ( و هر زاویهدید هم برخاسته و تاثیرپذیرفته از مجموع باورها و عقاید و تجربیاتِ نفر به نفرمونه)، با افزودن زاویهدیدتون کمک کردین از جنبه مثبت ماجرا هم بهش نگاه کنیم. چیزی که من در این سالها بهش رسیدم این بوده که هرگز به یک دید و نگاه جامع و کامل نمیرسم اگر فقط شنونده یا خواننده نظرات گروه خاص و محدودی باشم، یعنی اگر فقط با کسانی که دقیقا مثل خودم فکر میکنن گفتگو یا معاشرت کنم. چنین گفتگویی رشد محدودی رو هم به دنبال داره. بنابراین از یادآوری و ذکر مواردی که فرمودین بسیار سپاسگزارم.بله. در اقلیت بودن یا در اکثریت قرار گرفتن معیار خوبی برای تشخیص درستی یا نادرستی یک مسیر یا عقیده نیست.اما چرا اینجا دارم از اعداد و ارقام و توجه به اونها صحبت میکنم؟ من دوستانی دارم از گروههای مختلف فکری. دوستان اصولگرا و متدین، دوستان اصلاحطلب و حتی دوستانی که تعلقی به مذهب ندارن. البته که میزان صمیمیت و ارتباطم هم با هر گروه متفاوته اما منظور اینکه به هرحال تلاشم رو کردم با حذف یک گروه، اونها و طرزفکرشون رو نادیده نگیرم.در جودی آبوت درون من-1...

ما را در سایت جودی آبوت درون من-1 دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 19 تاريخ: دوشنبه 11 تير 1403 ساعت: 19:18

صفحه بندی